

|
(لگوی دوستان)




دل نوشته هام

(منوی اصلی)

(درد و دل عاشق)

(آرشیو مطالب قدیم)

|
|
(یاران عاشق)

|
|

(آرشیو روزانه)
|
|
|
میخوام امروز براتون از غم کسی بگم که تو زندگیش جز طعمع تلخ بیچارگی طعم دیگه ای نچشیده میخوام از زنی براتون بگم که چشم امیدشو فقط بسته به خدا چون کسی نیست که دیگه بتونه کمکش کنه بله درست متوجه شدین اون مریضه سرطان تمام وجودشو گرفته امشب خیلی با خدای خودم حرف زدم شایدم دعوا کردم نمیدونم آخه چرا چرا چه مصلحتی توی این کار بود به خدا زنی رو به پاکی این زن ندیدیم دیگه نمیدونم باید چی بگم گفتنی ها زیادن اما از گفتنشون عاجزم چند وقط دیگه باید عمل بشه برام دعا کنید و براش دعا کنید
نمي تونم نمي تونم خنده کنم دلما از غصه و غم کنده کنم آخه تنهام رفتي مونده يادگاريات مرغ عشق مونده بي قراريات آخه تنهام روزگار من ديگه به پاي اون تباه شده رنگ عشق ما ديگه تيره شده سياه شده ديگه تا آخره عمر تنهاي تنها مي مونم اون که ياره من بوده رفته و بي وفا شده يک روز مياد دلت واسم داد بزنه لبت فقط اسم منا فرياد بزنه ولي ديره بازم مياد روزي که بارون بباره بخواهد که عشق مانا يادت بياره ولي ديره ولي ديره نمي تونم نمي تونم خنده کنم دلما از غصه و غم خالي کنم آخه تنهام آخه تنهام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 21:1 توسطبهار |
|
