

|
(لگوی دوستان)




دل نوشته هام

(منوی اصلی)

(درد و دل عاشق)

(آرشیو مطالب قدیم)

|
|
(یاران عاشق)

|
|

(آرشیو روزانه)
|
|
|
ای بر افراشته شدن از خاک و برگشت کسان به زمان عبدیت خاک زاد ای آفریده
شده از باد و باران و ای آفریننده در هفت روز زمین را آسمان را خاک را این طبیعت بیکران را و انسان
را این موجود
یادواره گذشته های دور ای که از نسل فرسوده بر باد و متبلور شده از خاک ای که
زنده بودنم از
برکت توست و مردنم به خواه تو ای که از پنجره امید به تو گریستن و نگاه چشمان خیس و دیدن گذر
زمان را پند دادن خلاف کار حال که گذر زمانه من وتو یاد بود آیندگان است و زنده
یا مردن ما
سزاوار بخشش و در آستانه ظهورت خشم را نالیدن پس چرا آفریدن ؟ پس چرا بعد
از شناخت پست
فطرتان و پتیارگان زمانه باز آفریدنت چه بود ؟ در این روزگاران که کسی یاری
نمی شناسد به که باید
دل بست ؟ به که شاید دل بست ؟ سینه ها جای محبت همه از کینه پر است هیچکس
نیست که فریاد پر
از مهر تو را گرم پاسخ گوید نیست یک تن که در این راه غم آلوده عمر قدمی راه
محبت پوید خط
پیشانی هر جمع خط تنهاییست همه گلچین شده امروزند در نگاه من و تو حسرت بی
فرداییست به که
باید دل بست ؟ به که شاید دل بست ؟.17/6/84
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 19:23 توسطبهار |
|
