

|
(لگوی دوستان)




دل نوشته هام

(منوی اصلی)

(درد و دل عاشق)

(آرشیو مطالب قدیم)

|
|
(یاران عاشق)

|
|

(آرشیو روزانه)
|
|
|
پرنده گفت: چه بویی چه آفتابی آه دوباره پاییزآمد من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت پرنده ای دیگر
چرخش کنان لغزید واز ایوان خانه پرید پرنده خیلی کوچک بود آن دو خوشبخت
بودند روزی دست سرنوشت
طوفانی آورد دیگر پری برای پرواز نداشت طوفان آن دو را از هم جدا کرد حال
پرنده در قفس تنهایی خود به یک نقطه مبهم و تاریک خیره شده و لحظات تباهی عمر خود را می گذراند 24/2/85
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:3 توسطبهار |
|
