

|
(لگوی دوستان)




دل نوشته هام

(منوی اصلی)

(درد و دل عاشق)

(آرشیو مطالب قدیم)

|
|
(یاران عاشق)

|
|

(آرشیو روزانه)
|
|
|
رها شدم رها ازآنکه بوی پلیدی
بود رها از آنکه نامرد بود حریص
بود ظالم بود رها شدم ورها کردم
خود را از چنگال ستمکارش دیگر
ترسی برای نوشتن ندارم چون
دیگر نیست که بخواند و بزند مرا
دیگر نیست که با لحن تمسخر
آمیزش خار کند مرا بشکند مرا او رفت ولی سرنوشت شوم من همچنان
باقیست او تنها نیست که مرا آتش
میزند این خاطرات فریبنده اوست
چهره ای آرام داشت در میان
مردمان عاشقترین در میان
مردمان ظاهر بین مردی بزرگ در کنار
من ولی از مردمان بیگانه تر پست
تر بیمایه تر نامردتر در میان
دوستان عاقل ترین در کنار من
ولی دیوانه بود . کاش او دیوانه
بود دیوانه بود ..............85/2/28
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 13:16 توسطبهار |
|
